چکیده

به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، کشاورزی یک صنعت است و یا شاید بتوان گفت راه صنعتی شدن یک جامعه از صنعتی شدن فعالیتها ی کشاورزی می گذرد. بیشتر کشورهای اروپایی که اکنون به کشورهای صنعتی مشهورند در ابتدا جامعه ای کشاورزی مدار بوده اند. نتیجه توسعه صنعتی کشاورزی و افزایش تولیدات آن در واقع تولید غذای کافی برای جمعیت رو به رشد جهان است. اما روی دیگر مسئله امنیت غذایی که اتفاقا” از اهمیت خاصی برخوردار است، همانا حفاظت و نگهداری از محصولات کشاورزی در برابر خطر نابودی توسط عوامل تهدید کننده ای چون آفات و بیماریهای گیاهی است.

 

مقدمه

از زمانی که بشر صحرا گردی را به کنار نهاد و در مجاورت رودخانه سکونت گزید، ناگزیر شد برای نجات جانش از گرسنگی، استراتژی دخالت در طبیعت را با هدف اهلی کردن گیاهان برای کشت بر گزیند آفات نیز موجودیت پیدا کردند. با کشت و کار گیاهان اهلی شده در زمین های بزرگ زراعی، تعادل زیست محیطی اکو سیستم های طبیعی بر هم خورد و حشرات توانستند غذای فراوان خود را در مزارع یک دست کشت شده بیابند و بی هیچ مزاحمتی جمعیت خود را افزایش دهند.

در زمان طغیان و حمله حشرات، انسان از ترس قحطی، چاره ای جز استفاده از آفت کش ها برای نابودی دشمن تازه خود نمی دید، بنابر این شتاب زده به استفاده از آفت کشهای شیمیایی روی آورد که این موضوع شرایط را پیچیده تر کرد، بطوریکه سموم با تاثیر زیاد خود روی دشمنان طبیعی آفات و از بین بردن آنها و متقابلا” تاثیر اندک روی آفات، هدف زمینه را برای طغیانی تر شدن آفات در غیاب دشمنان طبیعی فراهم کردند تا جائی که امروزه کنترل جمعیت بعضی آفات بوسیله سموم بسار مشکل و در مواردی حتی غیر ممکن است.

بطور کلی تاریخچه کنترل زراعی به سه دوره مشخص تقسیم می شود. در طول دوره اول، کشاورزان بر اساس تجربه اقدام به انجام عملیات زراعی و مکانیکی نظیر تناوب زراعی، بهداشت زراعی، شخمهای عمیق، غرقاب سازی، جمع آوری و نابودی آفات و گیاهان آلوده جهت کنترل آفات مزرعه می نمودند. در دوره دوم، با توسعه حشره کش های معدنی نظیر آرسنیک، جیوه، مس و غیره و آغاز قرن بیستم، روشهای شیمیایی جایگزین مبارزات زراعی و اکولوژیکی گردید. مشکلات زیست محیطی و بهداشتی ناشی از مصرف بی رویه سموم و افزایش سرسام آور هزینه های آفت کش و ایجاد محدودیت مصرف حشره کشها باعث ایجاد تغییر در راهبرد کنترل شیمیایی گردید که منجر به توسعه مدیریت تلفیقی شد.

photo_2017-02-05_19-50-20

ایده کنترل تلفیقی ابتدا توسط هوسکینس و همکاران در سال ۱۹۳۹ بکار برده شد. آنها معتقد بودند دو روش مبارزه بیولوژیک و شیمیایی می توانند به عنوان مکمل همدیگر باشند. اگر چه مقوله کنترل تلفیقی از اواخر سال ۱۹۶۰ در دنیا آغاز گردید ولی از اواخر دهه ۱۹۷۰ بصورت جدی دنبال شد. اولین پروژه کنترل تلفیقی درآمریکا با نام پروژه هوفایکر انجام شد و محصولاتی نظیر یونجه، مرکبات، پنبه، میوه های هسته دار و چند محصول دیگر را در بر گرفت.

جوامع علمی، اصطلاح مدیریت تلفیقی را به معنی استفاده از چندین روش تلفیقی جهت کنترل آفت واحد تعریف می کنند. هدف از اجرای این برنامه در واقع کاهش مصرف سموم در ازای بکارگیری سایر راهکارهای ارائه شده در آن از جمله حمایت از دشمنان طبیعی آفات است. در این برنامه مدیریتی، سموم به مقدار کم و بطور اختصاصی انتخاب و مصرف می شوند. بطور کلی استراتژیهای مدیریت تلفیقی بصورت زیر خلاصه می شوند:

– راهکار زراعی(آیش تناوب)

– راهکار مکانیکی(تله ها)

– راهکار فیزیکی( استفاده از آتش)

– راهکار ژنتیکی(کشت ارقام مقاوم)

– راهکار بیولوژیکی(استفاده از میکروب ها، پاتوژن های حشرات یا بکارگیری دشمنان طبیعی)

– راهکار روانی(فتوتروپیسم، استئوتروپیسم، شمیو تروپیسم)

– راهکار شیمیایی( بکارگیری آفت کشها)

البته در کنار این راهکارها یک راهکار قانونی نیز پیش بینی شده که آن قرنطینه گیاهی است.